................................................................
با اینکه هیچ کس انگشتانم را ندیده است
با کفشهای تق تقو توی خیابانها به راه می افتم
و از پنهانترین زاویه مردها رازیانه جمع می کنم
تا زبانم بسته بماند .....
مرد کاملی هستم
به خرید و فروش زمین فکر می کنم
توی روزنامه سر فرو می برم
و گاهی هم به آمریکا متلکی می پرانم
حالا به گودو بگو :
اینبار تو کمی منتظر بمان شاید درخت وهم
حروف گل باقالی رو بریزه تو پاتیل و
عاشقان می پرست و بی دستار
روی جنین ها تیک تاک بدمند و
تشعشعش تا همه دشتهای ام القری برسد
روسپی کوچکی بودن کار ساده ای نیست عزیزکم
باید به سرعت نور زندگی کنی
و توی جلد همه آدمها شیشه رنگی بریزی
رازیانه ها همیشه بوی خوبی دارند
اما اینبار
با اینکه هیچکس انگشتانم را ندیده است
میان کمرهای تنگ
به دنبال بابونه خواهیم رفت
به دنبال بابونه عزیزکم...
